حاج ذبيح الله بخشي ....
اولين بار كه ديدمش سني نداشتم با صدائي كه گفت ماشاالله حزب الله تو كر ج نگاهم برگشت و ديدم ماشيني خاكي و مردي كه دست تكون ميداد برا ما.....
حاجي رو خيلي وقت ها ميديدم و اگر در طول سال نميديدمشون حتما تو رژه 31 شهريور ميشد ديدو بوسيدش و روحيه گرفت .....
يه عكس با حاج بخشي دارم كه برميگرده به ختم شهيد محمود توفيقيان كه هنوز به دستم نرسيده .....
خاطره شيرينم به وقتي برميگرده كه شنيده بودم حاجي بيماره و بستري و ناگهان حاج بخشي رو تو جمعيت حاضر در مراسم بيت رهبري ديدمش با نوه اش اومده بود و بين جمعيت بود و نه جائي كه مسئولين حضور داشتن و باز شور و هيجان با اون حالش به عزاداران حسيني داد ...مراسم كه تموم شد حضرت آقا كه تشريف بردن كمك كردم به همراه نوش از نرده ها ردش كردم خدارو شكر ميكنم كه هنوز نفس حاج بخشي رو حس ميكنم هنوز حس ميكنم دستش رو شونه هامه ...دستي كه خيلي از شهداء رو لمس كرده بود ....رسونديمش به پشت دربي كه بسته شده بود از دوربين مدار بسته متوجه شدن در باز شد و فقط حاجي رو رفت داخل ...
حاجي جون شرمندتم كه نتونستم بيام كرج خدمت پيكر پاك و مطهرت بابام ميگفت خيلي با شكوه و باعظمت بود و ديدم ماشيني رو كه بر روي آن بودي و روزي در اون ديده بودمت ....
حاج ابوالفضل طالبي پور برام تعريف ميكرد روزي خودش ديده بود كه اون زماني كه خيلي بي حجابي تو كرج به اوج رسيده بود و هيچ مسئول و مسلموني يادش نبود كه اين خيابونا روزي شهدا رو ديده و .......ميگفت ديدم چند بلندگو به ماشينش بسته و تك و تنها داره امربه معروف ميكنه و يادآوري ميكنه اين خيابون ها يادشون نرفته شهدارو ولي ما .....
سلام ما رو هم به شهداء برسون .....

برگشتم از كربلا و نه تنها عطشم برطرف نشد بيشتر هم شد ....
باز درد فراق شروع شد....
وقتي نگاهم به بارگاه حضرت هود و صالح (ع) افتاد سريع نگاهم رو به سمت چپم برگردوندم و فرياد زدم هركه مولايش عليست صلوات ........
آقا روزيمون كرد چند قدمي حرمش جابگيريم ..هتل القاسم ...روبروي بيت آيت الله سيستاني عزيز ...
خيلي غبطه خوردم به حال پاسداران بيت آقا كه قبل و بعد عوض شدن پستشون سلامي به حضرت امير(ع) ميدادن و سر پست حاضر ميشدن ..........
نائب الزياره همه بودم حتي كساني كه يك بار تو عمرشون گفته بودن ياعلي (ع) ....آخ نميدونيد ايوان طلاي نجف آقا چه صفائي داره ...باورم نميشد دوباره چشمان گنهكارم ايوان طلا و ضريح آقا رو ببينه....
اتفاق جالبي كه برام افتاد اين بود وقتي كفش هام رو تحويل كفشداري دادم شماره كه بهم دادن 110 بود انقد ذوق كردم كه نگو و نپرس ...
كنار حضرت امير (ع) چه آرامشي داشتيم ...پدرم رو تو حرم ديدم برا اولين بار با ايشون رفتم زيارت آقا ...پدر هرجا رو بوسيد بوسيدم هرجا قدم گذاشت قدم گذاشتم احترام ميكردم بلكه آقا نظري به حال من خراب كنه ...
خيلي لذت داره تو حرم امير (ع) با پدرت باشي ....
وادي السلام چند مرتبه روزيم شد برم سر مزار آيت الله سيد علي قاضي ....و ازشون خواستم دعام كنه ...
و كربلا....
مداحي تو كاروانمون بود بنام عباس سلجوقي تو مسير كه رسيديم با رود فرات نجوائي كرد ....!
تو مسير بهم گفت م ..جون بزار برسيم كربلا بهت ميگم حسين (ع) كيه ؟ !!! بعد با صداي لرزونش خوند تشنه آب فراتم اي عجل مهلت بده ....
كربلائي عباس گفت من همين جا ميميرم و همينجا دفنم كنيد ....جمعه شب كربلائي كربلائي شد و ما كه فقط ضريح ديديم ايشون خود ارباب رو ملاقات كرد ...و بهم فهموند حسين (ع) كيه بعد عمري خوندن برا مصيبت هاي ارباب و عمه سادات چطور مزد گرفت ...
امام صادق (ع) فرمودند هر كس در سفر (كربلا) از دنيا برود ملائك نازل مي شوند اورا غسل مي دهند و گشاده شود براي او دري بسوي بهشت كه داخل شود ......
برا دومين بار روزيم شد شب زيارتي آقا شب جمعه حرم سيدالشهداء باشم اما اينبار با پدر ...باب الشهداء نشستم زيارت عاشوراء با صد لعن و سلام خوندم ...باب الشهداء رو خيلي دوس دارم اونجا كه ميشيني روبروت ضريح بالا رو نگاه ميكني گنبد طلا....
داشتم عاشوراء ميخوندم آقام از زيارت برگشت آخه ميخواست بره سامراء .... جلو امام حسين (ع) خواستم حركتي كنم ترسيدم جلو علي اكبرش به دلش بياد ولي فرصت رو از دست ندادم با شرمندگي از آقا ..پا و دست و صورت پدر رو بوسه باران كردم .......
قبل اينكه بيايم حرم سيدالشهداء (ع) بعد از نماز مغرب و عشاء با پدر و عموهام نشستيم تو صحن سقا مجلس روضه ....روزگاراني تو هيئتا ميونداري كرده بودم ولي اينبار آقا عنايت كرد به خودم اومدم تو حلقه سينه زناي حرم وسط با پيشوني بند يازهرام بودم .....يه نگاه به گنبد يه نگاه به گلدسته علمداركربلا سينه ميزديمو اشك ميريختيم ...آخ نميدونيد تو حرم علمدار علمداري كردن چه صفائي داره .....دو دسته طرفي سيد احمد شد طرفي من دو دم ميگرفتيم اي اهل حرم .....
نجف و كربلا با وجود پدر و عموهام .....انصافا خيلي به دل نشست ....
پارسال نرفته بودم مقام حضرت علي اصغر و علي اكبر (ع) امسال رفتم ....خيلي با دلم بازي كرد ....
بگم از شب يلدا خيلي ها موندن هتل و بساط شب يلداي به پا كردن من هم رفتم حرم تا بهترين و تكرار نشدني ترين شب يلداي عمرم رو با آقام باشم ....ميدونيد چرا اين شب يلدا رو دوست دارم چون يك دقيقه بيشتر كنار اربابم بودم تو حرم ....
سامراء رفتيم باز تلي از خاك و ضريحي كه نبود و ... عوضش صلوات ميگرفتم از جماعتي كه تو حرم بودم ميگفتم تعجيل در فرج آقا امام زمان (عج) و سلامتي نائب برحقش آقا امام خامنه اي صلوات ....آخ اين صلوات رو تو همه حرم ها ميگرفتم ...برا خميني كبير و شهدا ...ميگفتم صدام كجاست امام ما كجاست كه صدام رو مردمش لعن وما تو خاك عراق تو حرم خاندان كرم صلوات نثار روح امام خميني (ره) ميكينم
كاظمين نماز صبح حرم بوديم نگاه گنبد ميكني داغون ميشي آخ ميبيني گنبد امام رضا (ع) جلو چشاته ...ميشيني گوشه اي به دو گنبد تماشا ميكني بي اختيار با امام رضا (ع) نجوا ميكني ....اصلا كربلا ميري انقد دلتنگ امام رضا (ع) ميشي كه نگو .....
وارد حرم موسي بن جعفر و امام جواد(ع) شدم با صلواتي نثار بر شاه خراسان و....
ضريح موسي بن جعفر دربي چوبي داره مي چسبم بهش سينمو فشار ميدم به در ميگم سلام امام رضا ع و حضرت معصومه س رو اومدم برسونم ...شروع ميكنم به روضه خوندن برا آقا ....
گفتم آقا قربون در چوبيت كه منو ياد در چوبي خونه مادرتون انداخت ...آقا در شما كه ميخ نداره ....آقا مادر كه پشت در نيست ....گفتم در شمارو كه آتيش نزدن ....
و ميگم از مسجد كوفه ...رسيديم مسجد كوفه نميشد بريم داخل زيارت يار باوفاي حضرت امير (ع) ميثم تمار به خاطر تعميرات ...رفتم چند قدمي بارگاهش و سلامي دادم و برگشتم خودمو رسوندم به هم كاروانيام كه مرحوم عباس سلجقوقي داشت مداحي ميكرد ....وارد خانه مولامون شديم و بعد رفتم مسجد كوفه ...اولين جا رفتم به محراب حضرت محل ضربت خوردن مولايم علي (ع) و وقتي اومدم بيرون علي آقا رو ديدم پير گود زورخونه علي آقا فرحناك پور معروف به علي برقي رو ميگم با پهلوون سليماني و جمعي از باستاني كارها اومده بودن كه شروع كرد منو به پهلوون سليماني و بقيه ورزشكارها معرفي كردن ...از علي آقا لحظاتي جداشدم رفتم خدمت سفير امام حسين (ع) ...خواستم وارد حرم شم طبق عادت (درتمام حرم ها قبل ورود) زانو زدم سلام باستاني داده و وارد شدم ....خيلي بادلم آقا بازي كرد كلي با حضرت دردودل كردم ...رفتم خدمت سربازمولا مختار ثقفي گفتم سلام مرد سلام يار مولا ...ازش خواستم كه دعا كنه بصيرت داشته باشم ...منم جزء سربازان آقا باشم ...من جزء منتقمين باشم ...و .... وقتي خدمت ائمه اطهار ميرسيدم ازشون ميخواستم دعا كنند خداوند بهم بصيرت بده ...شهادت در راه ولايت بده ..... نميدونم كسي اين كارو جز من كرده يا نه هم پارسال هم امسال تو حرم اميرالمومنين (ع) تو مسجد كوفه و بقيه حرم ها چند دور چرخ باستاني زدم عين چرخي كه تو گود زورخونه ها ميزنن ....ولي اونجا بايادشون و در حرم ها با نگاه به گنبد ها ....
مسجد سهله : دلم برات تنگه برا مقام امام زمان (عج) و........كاش باز زودي بشه بيام و از خدا امان بخوام از .... و دوباره بخونم مناجات مولايم علي (ع) ....يادگار از مسجد سهله برام تكه پارچه سبزي موند كه تبرك كردمش در حرم ها ....
ادامه دارد ....
شكرلله باز زائر آقا شدم .........
مسافر كربلا شدم ..................
يادتون پارسال زائر كويش شدم ......
نميدونيد از پارسال چي كشيدم چه درد فراقي ....
علي جان مولاي من چقد خواب گنبد طلاتو ديدم .....
حسين جانم و علمدار كربلا چقد خواب گنبد طلاتون رو ديدم چه شب هائي كه تو حرمتون بودم ..
باز همه چي يهو اتفاق افتاد بعد از سفر مشهد ...عيد غدير توسل به اميرالمومنين علي (ع) .......
خدايا باور كنم ...دوباره ميبينم حرم اربابم رو .....
مهدي جان آقاي من اين بار بيام سامرا تلي از خاك ميبينم ..گنبد ميبينم ضريح ميبينم يا هنوز نئوپانه ضريح آقا ...
يعني ميشه باز پاي برهنه بخوام تو بين الحرمين راه برم ذكر رقيه جان بگيرم و از شدت داغي زمين نتونم راه برم
شروع كنم دويدن به اون سمت بين الحرمين كه برسم كنار حرم سقا ببينم كف پام تاول زده ...
باز ميشه بيام تو حرمت عباس جان حسين جان عطش شديد داشته باشم آب تو حرمت باشه ..
و شرم از خوردن حتي يه قطره از آب كنم .....
يعني دوباره ميبينم قتلگاه رو .....تل زينبيه ....بين الحرمين ...خيمه گاه ........آه
دوستان عزيزم ياوران ولايت محبين علي (ع) ...قطعا نائب الزياره همتونم ....
خانواده شهيد .....بازم حاجتتون رو ميخوام ازشون ......

حلال كنيد...
بسم رب الشهداء والصدیقین ....
برای رفقای شهیدم نوشتم ....
شهدای غدیر .....
دوست داشتید برید ادامه مطلب ....شادی روحشون صلوات ....
گل اشکم شبی وا میشد ایکاش....شهادت قسمت مامیشد ایکاش.....
این متن نوشته ای فرند دوم شهید پاسداریست که فقط سهم فرزندانش یادمانی از پدر در مزار شهدای شهرست .....
(( عروسک از پشت ویترین مغازه به خیابان نگاه میکرد ، به دنیای بزرگترها و دریغا کودکی ، درآن شهر شلوغ ..., دخترک نگاه منتظر عروسک را خرید ؛ از آن پس کار عروسک و دخترک در آغوش گرفتن نگاه هم بود , عروسک در آرزوی جای گرفتن در دست دختر و آرزوی دختر آمدن پدر از جنگ و خریدن بهترین هدیه تولد دنیا ، ماهها گذشت تا خبری انتظار هردویشان را خاتمه داد ، مرگ پدر دخترک (شهادت) .صاحب مغازه عروسک را به دختری پدر دار فروخت و دختر ک ماند و عروسکی که هرگز برای او خریده نشد و سالها تولد بی پدر ....
ادامه دارد ..........
مژده اى دل كه دلربا آمد دلربايى گره گشا آمد محنت و درد و غم فرارى شد شادى و رحمت و صفا آمد ولادت امام هادي(عليه السلام) مبارك باد
بقیه در ادامه مطلب ....
شهادت امیرالمومنین علی (علیه السلام ) تسلیت باد ....

از برجسته ترين مسائل ماه مبارك رمضان وجود شب قدر در اين ماه است (شب نوزدهم، يا بيست ويكم يا بيست و سوم . وبه تعبير قرآن و روايات اهل بيت (ع) آن ليله ي مباركه و ليله القدر ، كه ارزش آن برتر از هزارماه (حدود هشتاد و سه سال عمر طبيعي انسان ) است . شب نزول قرآن ،شب نزول فرشتگان الهي به محضر حجت خداوند است ،شب تقدير و تصويب مقدرات و سرنوشت انسان ها تا سال بعد ، شب فرود روح القدس ،به همراه ملائكه ي مدبرات امور هستي و شب سلامتي و نزول بركات الهي تا طلوع فجر است . شب رحمت و مغفرت و باز شدن درهاي بهشت بر روي بندگان خاص خداست .
در اين مقام قصد و بررسي و مطالعه ي همه ابعاد شب قدر نيست و هدف اشاره به ارتباط عميق و تنگاتنگ اين شب عظيم با اهل بيت پيامبر (ع) و امام عصر ارواحناه فداه است ، كه در روايات و در متون ادعيه به آن توجه شده است :
20 ماه رمضان
فتح مکه
در سال 8 هـ فتح مكه واقع شد.
19 رمضان
ضربت خوردن اميرالمؤمين علي (عليه السلام)
بسم الله و بالله و علي مله رسول الله ،فزت و رب الكعبه
در 19 ماه رمضان سال 40 هـ در نماز صبح در مسجد كوفه با شمشيري مسموم به دست ناپاك ابن ملجم منافق بر فرق مبارك اميرالمونين (ع) ضربت وارد شد. ( ارشاد ج 1 ص 19 . بحارالانوار ج 42 ص 199)